تبلیغات
ذهن خلاق - حکایتی شنیدنی
ذهن خلاق
صداقت و اعتماد را پیشه ی زندگیمان قرار دهیم
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت .

زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و آنها را وزن کرد . اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.

او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار مى دادیم .






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 خرداد 1392 :: نویسنده : مریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

الهی

من نه آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

تو نه آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم،

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که به غیر از این، خانه مرا نیست





مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :